تبلیغات

چرا رابطه دختر و پسر از نظر اخلاقی درست نیست, مگر دوستی عیب است؟

تبلیغات

منبع اکادمی روانشناسی ایران)ارتباط انسان‏ها با یكدیگر تنوع فراوان دارد. همان گونه كه خود مشاهده و گاه تجربه مى‏كنید برخى افراد ارتباط تحصیلى و برخى ارتباط خانوادگى دارند و بعضى دیگر ارتباط اقتصادى و برخى ارتباط اجتماعى در سطح محله و شهر. به راستى چه چیز سبب مى‏شود رابطه‏اى را اقتصادى، تحصیلى، اجتماعى یا خانوادگى بنامیم؟ آیا بى هیچ معیارى مى‏توان هر رابطه‏اى را به هر اسمى نامگذارى كرد؟ چه چیز موجب تنوع و تكثر ارتباط انسان‏ها با یكدیگر و حتّى‏ ارتباط انسان با دیگر موجودات مى‏شود؟ معیار نامگذارى روابط چیست؟ بى تردید هر نوع ارتباطى همیشه «درست» یا «نادرست» نیست. بر این اساس، ارتباطها قابل ارزیابى و داورى‏اند؛ ولى پیش از داورى درباره درستى یا نادرستى ارتباط باید معیار تفاوت ارتباطهاى متنوع و نامگذارى‏هاى گونه گون آن‏ها را دریافت.
پرواضح است آنچه یك ارتباط را شكل و نامى ویژه مى‏بخشد، محتواى آن است. محتواى ارتباطها یكسان نیست. در هر شكلى از ارتباط، چیزى معین و به شیوه‏اى خاصّ مبادله مى‏گردد؛ و همین عنصر سبب تنوع روابط مى‏گردد. ارتباط مادر با فرزند خردسالش، قبل از هر چیز، یك رابطه عاطفى است و پیامى كه مبادله مى‏شود محبت است. آیا رابطه معلّم و شاگرد نیز بر همین اساس استوار است؟ پس معیار تنوع ارتباطها و قضاوت درباره‏شان محتواى آن‏ها است.
شكل ارتباط و وظایف و نقش افراد در آن، بر اساس محتوا معین مى‏گردد. بنابراین جنسیت هرگز تعیین كننده محتواى ارتباط نیست تا بر پایه آن درباره درستى و نادرستى یك رابطه داورى كنیم و بگوییم آیا ارتباط دختر و پسر خوب است یا نه؟
چه بسیار زنانى كه با مردان ارتباط اقتصادى دارند و در خرید و فروش روزانه شركت مى‏كنند. آیا در صحت یا غلط بودن این ارتباطها مى‏توان با نگاه به جنسیت قضاوت كرد؟!
آنچه سبب مى‏شود این روابط استحكام یافته، سالم بماند، اهداف مورد نظر طرفین را تأمین كند و رابطه‏اى درست تلقى گردد، رعایت قوانین حاكم بر آن و فراتر نرفتن دو طرف از آن محدوده ویژه است. هر ارتباطى، اگر قانونمند نباشد، رفتارها از محدوده ویژه آن رابطه فراتر رود، مرزها شكسته شود و مقرراتش رعایت نگردد، نادرست است و به زیان دو طرف مى‏انجامد؛ براى مثال، اگر در روابط اقتصادى مرزها شكسته شده، ارتباطهاى عاطفى رخ نماید، محبتِ صرف مبادله شود و رفتارهاى اقتصادى از زمینه‏هاى عاطفى متأثر گردد، افزون بر ناسودمندى به از كف رفتن سرمایه و فراهم آمدن زمینه سوء استفاده مى‏انجامد.
بنابراین، ارتباط انسان‏ها بایكدیگر بر اساس معیارى خاصّ كه محتواى آن ارتباط را بیان مى‏كند، تعیین مى‏شود و بر همین اساس، مى‏توان درباره درستى و نادرستى آن قضاوت كرد. وقتى از ارتباط دختر و پسر سخن مى‏گویید، مرا***ن چه نوع ارتباطى است؟ باید نوع آن مشخص گردد تا بتوان درباره درستى و نادرستى اش داورى كرد. آیا مراد ارتباط آموزشى و تحصیلى است یا اقتصادى یا اجتماعى و یا...؟ اختلاف جنسیت طرفین ارتباط در مقررات كلى و برخى از شرایط روابط انسانى مؤثر است؛ ولى محتواى روابط را تعیین نمى‏كند. بدین سبب، ارتباطى خاصّ به نام ارتباط دختر و پسر نداریم. ما در كلاس درس شركت مى‏كنیم و از محضر استادى كه از جنس مخالف است، بهرمند مى‏شویم و ارتباط آموزشى برقرار مى‏گردد؛ ولى هرگز در درستى این ارتباط كه بر مقررات یاد دهى و یادگیرى استوار است، تردید نداریم. البته اگر در همین كلاس پیامى جز یاددهى و یادگیرى مبادله شود - حتّى‏ اگر موعظه باشد - ما را از تحصیل كه هدف اصلى است، دور مى‏سازد و چه بسا سبب زیان‏هاى جبران‏ناپذیر مى‏گردد. در عالم معرفت و علوم بشرى و روابط انسانى هزاران نوع ارتباط مشروع و صحیح مطرح است كه جنسیت در محتواى آن‏ها مؤثر نیست و یا تأثیرى اندك دارد. این روابط هرگز حساسیت آفرین و تنش برانگیز و ممنوع و مطرود به شمار نمى‏آید؛ زیرا شكل روابط معین است و از چارچوب خود تجاوز نمى‏كند؛ به بیانى دقیق‏تر، حد و مرزها رعایت مى‏گردد و بدین سبب از آفات و آسیب‏ها مصون مى‏ماند. بنابراین، نمى‏توان داورى درباره روابط را بر جنسیت استوار ساخت. هر رابطه‏اى اگر از مسیر خود منحرف گردد، آفت آفرین و زیانبار مى‏شود؛ هر چند دو طرف آن همجنس باشند.
با این سخن، اینك خود باید درباره درستى و نادرستى ارتباط با جنس مخالف نیك داورى كنید. ارتباط با جنس مخالف چه نوع ارتباطى است و در پى برقرارى چه نوع ارتباطى هستید؟ اگر این ارتباط آموزشى است و نقش هر یك تعریف و معین شده است - براى مثال شما معلّم هستید و طرف دیگر دانش‏آموز و در این ارتباط جز پیام آموزشى مبادله نمى‏شود و جز یاددهى و یادگیرى هدفى تعقیب نمى‏گردد - هرگز مطرود نیست و كاملاً درست و پسندیده است. ناگفته پیدا است، اگر در ضمن همین ارتباط آموزشى، ارتباطى دیگر شكل گیرد؛ براى مثال استاد و دانش‏آموز به مبادله كالا (خرید و فروش) یا محبت روى آورند، ارتباط آموزشى آن‏ها سالم و قابل اعتماد و صحیح نخواهد بود و از اهداف آموزشى باز مى‏مانند. بى تردید این نوع ارتباط آموزسى نادرست است و افزون بر شرع مقدس، هر عاقلى آن را مردود مى‏شمارد.
بنابراین، آنچه درستى یا نادرستى ارتباط را تعیین مى‏كند رعایت مقررات و شرایط حاكم بر ارتباط و پایبندى به نقش و حدود رفتارى تعیین و تعریف شده دو طرف است نه جنسیت آن‏ها.
نكته‏اى كه یاد كرد آن ضرورت دارد، دقّت و توجّه مستمر به عوامل تهدید كننده ارتباط سالم است. این عوامل با توجّه به نوع ارتباط تغییر مى‏كنند؛ براى مثال عوامل آسیب رسان به ارتباط اقتصادى با یك مسلمان با عوامل تهدیدگر ارتباط اقتصادى با غیر مسلمان تفاوت دارد. مهم‏تر از آن، ارتباط اقتصادى با انسان غیر مسلمان به دقّت و احتیاط بیش‏ترى نیازمند است. از آن‏جا كه غیر مسلمان به بسیارى از مقررات اقتصادى دینى معتقد نیست، باید در ارتباط با وى به ویژگى‏هاى شخصیتى، آیین و نظام اعتقادى و ویژگى‏هاى طبیعى و زیستى و روانى و اخلاقى‏اش توجّه داشت تا ارتباط از ناحیه این عوامل آسیب نبیند. همان گونه كه ارتباط اقتصادى با غیر مسلمان حساسیت بیش‏تر مى‏جوید، هر نوع ارتباط با جنس مخالف نیز به حساسیت و مواظبت خاصّ نیاز دارد؛ زیرا جاذبه طبیعى و زیستى دختر و پسر، به ویژه در سنین جوانى، زمینه انحراف ارتباطهاى انسانى را فراهم مى‏سازد و ارتباطها را تحت تأثیر قرار مى‏دهد. بنابراین، حتّى‏ در روابط آموزشى نباید از آفاتى كه در جاذبه‏هاى زیستى ریشه دارد، غفلت كرد؛ زیرا روابط انسانى سخت از این ناحیه آسیب مى‏پذیرد و به انحراف مى‏گراید. بر این اساس، شارع مقدس به ما هشدار مى‏دهد كه هر گاه دو غیر همجنس، در قالب هر ارتباطى، در مكانى خلوت و دور از دید دیگران قرار گیرند شیطان نیز با آن‏ها خواهد بود و روابط صحیح را تهدید مى‏كند.
افزون بر مطالب یاد شده، نكته دیگرى كه حساسیت این نوع ارتباط را فزونى مى‏بخشد، پیامد منفى شكست یا منحرف شدن روابط انسانى از ناحیه جاذبه جنسى و زیستى است. اگر ارتباط درستى از این ناحیه به انحراف گراید، سبب از دست رفتن آبرو و حیثیت اجتماعى و سرمایه زندگى و ارزش و كرامت انسانى دو طرف مى‏گردد كه هرگز جبران‏پذیر نیست؛ هر چند آسیب‏هاى دیگر چون شكست مادى و ناتوانى در یادگیرى و یاددهى و از دست رفتن فرصت‏ها قابل جبران و ترمیم مى‏نماید. از سوى دیگر، گستردگى تأثیر آسیب بر آمده از جاذبه جنسى به گونه‏اى است كه تنها به دو طرف رابطه محدود نمى‏شود و افراد بسیار و حتّى‏ نسل بشر را فرا مى‏گیرد. این آسیب كه به فروپاشى خانواده‏ها مى‏انجامد و طهارت نسل آدمى را نابود مى‏سازد، در آغاز چنین عمیق و گسترده نمى‏نماید. تجربه خسارت دیدگان این عرصه نشان مى‏دهد كه افراد خسارت دیده هرگز در آغاز عمق فاجعه را درك نمى‏كردند و تصور خروج از جاده عصمت و تقوا حتّى‏ براى یك لحظه در خاطرشان نمى‏گنجید. نكته دیگرى كه در آسیب‏هاى ناشى از جاذبه جنسى قابل توجّه مى‏نماید، تهدید مستمر و لحظه به لحظه است؛ یعنى دیگر عوامل براى آسیب رساندن به روابط انسانى به فراهم بودن شرایط و زمینه‏هاى زمانى و مكانى خاصّ نیازمندند؛ ولى آسیب و انحراف ناشى از جاذبه جنسى چنان قوى و نافذ است كه به هیچ شرطى نیازمند نیست. این عامل چنان قدرتمند است كه شرایط را تحت الشعاع قرار مى‏دهد و به تناسب خواست خود رقم مى‏زند. همین ویژگى سبب مى‏شود روابط انسانى همواره از این ناحیه در معرض تهدید قرار گیرد. پس انسان هوشیار نباید حتّى‏ یك لحظه خود را از این تهدید در امان ببیند و احساس آرامش و اطمینان كند.
بنابراین، تنها با نگاه به جنسیت نمى‏توان ارتباطى را پسندیده یا ناپسند دانست. باید:
الف) نخست به بنیان‏هاى ارتباط توجّه كرد و اساس و ماهیت و محتواى آن را دریافت.
ب) باید بررسى كرد این ارتباط خاصّ در كنار دیگر عوامل مؤثر در وحدت و اختلاف جنسیت چه شرایطى را اقتضا مى‏كند. آیا وحدت جنسیت شرط سلامت آن ارتباط است و یا با اختلاف جنسیت نیز سازگارى دارد؛ و در هر دو صورت، چه شرایطى مى‏جوید. در این صورت، ارتباط یاد شده با رعایت مقررات و شرایط آن، پسندیده مى‏شود وگرنه ناپسند مى‏گردد. اگر ماهیت و محتواى ارتباطى، اختلاف جنسیت را در كنار دیگر شرایط اقتضا كند، بى تردید با وحدت جنسیت نمى‏توان آن را پسندیده شمرد؛ مثل ارتباط زوجیت كه اختلاف جنسیت را اقتضا مى‏كند و ارتباطى از این نوع میان همجنسان محكوم به زشتى است. همان‏گونه كه ارتباط دوستى و پیوند انسانى بناشده بر مهر و محبت وحدت جنسیت مى‏طلبد و هر ارتباطى از این نوع بین دو ناهمجنس مطرود و ناپسند است؛ زیرا رسیدن به كمال ارتباط سالم زوجیت جز با اختلاف جنسیت به دست نمى‏آید و دست یافتن به مدارج عالى دوستى و مهرورزى جز با وحدت جنسیت قابل دستیابى نیست. از همین رو، آن را مطابق با ماهیت و محتواى این ارتباط مى‏بینیم نه شرطى مستقل. پس نخستین گام در دوستى درك كامل دو طرف و به دست آوردن ظرفیت روحى و روانى یكدیگر است و این شرط تنها با وحدت جنسیت مقدور مى‏گردد. بى تردید همجنس‏ها بهتر از دو ناهمجنس روحیات، انتظارات و خواسته‏هاى یكدیگر را درك مى‏كنند. درستى این سخن به تجربه ثابت شده و مقبول همگان است. ناشناخته بودن هر جنس براى جنس دیگر و یا به كمال نشناختن یكدیگر نقاطى مبهم براى آن‏ها باقى مى‏گذارد و راه مهرورزى كامل و دوستى مستمر و بى شكست را به روى ناهمجنسان سدّ مى‏كند. بدان امید كه از دوستى و مهرورزى حضرت دوست بهره‏مند شویم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دختران عاشق عاطفه و پسران دنبال رابطه؟!

طبق یک نظرسنجی از دختر ها و پسر ها، 61 درصد پسر ها گفته اند که روابط با دوستان دختر خود را به شکل مقطعی ادامه می دهند(!) 50 درصد دخترها نیز به قطع ارتباط در صورت احساس بازیچه بودن از سوی پسرها ابراز تمایل کرده اند...

بحث رابطه دختر و پسر در جامعه ما اکنون و با گذشت سه دهه از انقلاب اسلامی همچنان به عنوان یکی از نیمه های تاریک روابط اجتماعی خودنمایی می کند، موضوعی که اما و اگرها و باید و نبایدهای بی شماری را متوجه سیاستگذاران نموده و از سوی دیگر به وضوح نشان دهنده کلاف سر درگمی است که راه خروج از ابهام در این روابط را ناکام گذاشته است. در این عرصه وجود برخی خط قرمزها در بیان مسایل تا حد زیادی بی دلیل، در رها شدن موضوع به صورت عیب تاثیر داشته است.

با این وجود اشتراک مفهومی عباراتی چون رابطه دختر و پسر، دوست دختر و دوست پسر، روابط عاشقانه و در اصطلاح خیابانی و ... مانع از آن است که بخواهیم تفاوتی در ماهیت و کارکرد این عبارات قایل شویم.

یک نیاز طبیعی اما کنترل شده


اما باید به این نکته نیز توجه
کرد که هر فرهنگی مرزی برای این کشش تعریف کرده است. برای مثال در جوامع غربی و سایر جوامع غیر مسلمان ارتباط میان دو جنس مخالف به خود فرد سپرده شده است و عواقب این آزادیِ ارتباط نیز در آمارهای ارایه شده از افزایش میزان طلاق، فرار کودکان و نوجوانان از خانه، بی بند وباری اخلاقی و ... کاملا مشهود است. اما در کشورهای مسلمان و برخی فرهنگها این ارتباط محدود است و در مواردی به فضای سیاسی و اجتماعی جامعه بستگی دارد. واقعیت این است که در فرهنگ ایرانی اسلامیِ ما نوع ارتباط میان دختر و پسر از طریق معیارهای دینی و عرفی جامعه، ملاک اهمیت است نه قواعد و روش هایی که از سوی دیگر کشورها و فرهنگ ها قصد غالب شدن، داشته باشد.

ایده پردازی هایی که در حد حرف می مانند

البته
کارشناسان و جامعه شناسان بعضا نظراتی پیرامون چگونگی ارتباط میان دختر و پسر ارایه داده اند که گاهی متعارض با عرف و سنت ها است و نگرش های نسبتا جدیدی را شامل می شود. به طور مثال ارایه شعارهایی چون آزادی روابط دختر و پسر و یا مسایلی چون همخانه بودن دختران و پسران فرهنگ خاصی است که در جوامع غربی کاربرد داشته و برای جامعه اسلامی ایران مناسب به نظر نمی رسد.

کارشناسان
تربیتی می گویند که وقتی جوان عرصه را بر خود تنگ ببیند و نتواند خود را از نظر عاطفی و اخلاقی با محیط تطبیق دهد و مربیان، معلمان و برنامه ریزان نهادهای آموزشی و تربیتی نیز نتوانند به احساسات و تمایلات منطقی و احساسی او پاسخ دهند، جوان سرخورده سعی می کند چیزهایی را که طی سالهای زندگی از او دریغ شده است با هنجارشکنی به دست آورد.

با این حال ارزیابی های
پژوهشگران علوم اجتماعی نشان داده که اگر اینگونه ارتباطات به عادت تبدیل شود دیگر چیزی به نام هسته یا کانون خانواده شکل نخواهد گرفت. سن ازدواج بالا می رود، افراد نسبت به هم بی اعتماد و بی تفاوت می شوند و در نهایت خانواده ای شکل نمی گیرد و به این ترتیب شاهد گسترش بسیاری از معضلات رفتاری، ناهنجاری های اخلاقی و حتی بهداشتی در جامعه خواهیم بود.

علی
غفاری، کارشناس ارشد یکی از مراکز پژوهشی وابسته به وزارت آموزش و پرورش در این خصوص می گوید: در حال حاضر سن بلوغ پسران به 13 سال و در مواردی حتی به کمتر از آن رسیده است و چنانچه در بدبینانه ترین نگاه، سن ازدواج پسران 28 سال محسوب شود، 15 سال فاصله تا فرصت ازدواج می تواند تبعات اجتماعی روانی زیان باری را به همراه داشته باشد.
حال سوال این است که فاصله موجود را چگونه باید پر کرد؟ آیا صرف یک رابطه قانونی و مطابق عرف می توان این نیازها را پاسخ داد؟


در
کشور ما مسلما و با تایید همه جناح های اعتقادی و سیاسی آزادی روابط دختر و پسر مقبول نیست. در یکی از قدیمی ترین و سنتی ترین حالت پذیرش این رابطه صرفا تحت کنترل و نظارت یکی از اعضای خانواده تا منتج شدن به ازدواج، قابل قبول است. این نگرش اعتقاد دارد که دختر و پسر باید عزم را بر ازدواج بگذارند ولی تا آن زمان با اطلاع خانواده ها و به شکلی کنترل شده با یکدیگر ارتباط داشته باشند.

یکی از راههای مشروعیت بخشیدن به روابط دختر و
پسر جاری شدن خطبه عقد تحت نظارت خانواده ها است که در هر دو مورد والدین با ایفای نقش پررنگ تلاش می کنند جریان این رابطه را مدیریت کنند. در غیر اینصورت پیامدهای ناخواسته ای چون باداری های ناخواسته یا بیماری های مقاربتی، ضایعات جبران ناپذیری را به بار می آورد. به هر ترتیب باید این نگاه ظریف حامیانه والدین را ارج نهاد که با نگاهی به آینده نگران وضعیت فرزندان خود هستند اما...

رابطه جنس ها؛ اسلام چه می گوید؟

از
دیدگاه اسلام، ارتباط دوستانه و صمیمی میان دو جنس مخالف فقط در چارچوب ازدواج معنا دارد. البته حضور در اجتماع با رعایت موازین اسلامی و حفظ حجاب و عفاف در عرصه های علمی و مشارکت های اجتماعی قابل قبول است و شارع مقدس آن را نفی نمی کند. از این رو در اسلام رابطه دوستی بین دختر و پسر معنا ندارد. اما به شرط رعایت ضوابط اسلامی منعی برای این ارتباط نیست و چه بسا اینگونه ارتباطات زمینه ساز تکامل فکری، معنوی و عقلی هم بشود.


البته روش اسلام، مخالفت با
اختلاط دختر و پسر است نه مخالفت با شرکت دختر و پسر در مجامع عمومى و علمى با حفظ حریم. اسلام افراد اجتماع را به روش صحیح زندگى فرامى‏خواند و در مقرّرات خود، همه جنبه‏هاى نیاز دختر و پسر را در نظر مى‏گیرد تا به حفظ حریم و کرامت و عفاف از سوی افراد بیانجامد.

جوانان؛ سنت و مدرنیته
!
برخى
از سنّت‏ها و آداب اجتماعى که جوانان را از اجتماعى‏شدن و ارتقاى شخصیت علمى - فرهنگى باز داشته اند گاهی متعارض با دین و منطق است اما گاهی کنار گذاشتن تمامى سنّت‏ها و پذیرش بى‏قید و شرط روابط لجام گسیخته هرگز نمی تواند به عنوان یک راه حل نهایی به امنیت فکری دختر و پسر منجر شود.

"
منصوره.م
" که خود یکی از قربانیان دوستی های خیابانی است به واقعه تلخ دوستی با پسرها اشاره کرده و می گوید: در حال حاضر تمام هم و غم من، ازدواج و سرو سامان گرفتن است اما هیچ پسری تاکنون در خلال ارتباط، حاضر به ازدواج با من نشده است.

وی به آسیب های ناشی از برقراری ارتباط در قالب دوستی
با پسران مثل بیماری های آمیزشی اشاره کرده و حتی یادآور می شود که بعضا این بیماری را به دیگر پسرها نیز منتقل کرده است...

آسیب های یاد
شده حاصل مکانیزم رابطه آزاد و کنترل نشده فارغ از نظارت خانواده است. بنابر این به جرات می توان افزایش روز افزون تعداد جوانانی که امروز و در ارتباط های خود به ازدواج فکر نمی کنند را تحت تاثیر این نوع تفکرات دانست. تفکری که برخاسته از یک بی قیدی نسبت به دین و آموزه های نجات بخش دینی است؛ وگرنه بی بند وباری رابطه ای را هیچ دختر و پسری ولو از نوع بی قیدش(!) نمی پسندد؛ این همان دامی است که با ورود به حوزه ارتباطات بی قید و بند حاصل می شود...

بر طبق یک نظرسنجی انجام شده (که منابعش نزد
برنا موجود است) از دختر ها و پسر ها درباره نحوه آشنایی، میزان تمایل به رابطه دوستی، مکان دوست یابی و اطلاع والدین؛ 61 درصد پسر ها گفته اند که روابط با دوستان دختر خود را به شکل مقطعی ادامه می دهند(!) 50 درصد دخترها نیز به قطع ارتباط در صورت احساس بازیچه بودن از سوی پسرها ابراز تمایل کرده اند.


درباره
مکان دوست یابی 59 درصد پسرها پارک و مراکز تفریحی، 31 درصد مراکز آموزشی، 2 درصد خیابان، 6 درصد هر کجا که ممکن باشد و بقیه اظهار نظر نکرده اند.

درباره
اطلاع والدین از دوستی ها 81 درصد دختر ها گفته اند که به دور از چشم والدین با پسرها ارتباط دارند، 10 درصد گفته اند که مادرانشان مطلع هستند، 3 درصد به اطلاع کامل والدین اشاره کرده اند و 6 درصد بقیه در این باره اظهار نظر نکرده اند.

کارشناسان معتقدند پیامد سنجی از این روابط
می تواند پاسخ قانع کننده ای به طرفداران آزادی رابطه باشد اما راه حل این معضل، آسان، کلیشه ای و ساده است: رابطه سازنده و در چارچوب که سطح آن قابل تعریف باشد، قابل تایید است.

برآوردهای جامعه شناسی در کشور حاکی
از عمیق تر شدن روز به روز فاصله بلوغ تا سن ازدواج است. زندگی های پست مدرن شهری، مدزدگی افراطی، دسترسی به هر نوع اطلاعات در اسرع وقت با کمترین هزینه و حتی تغییر عادات غذایی و اقبال مردم به fastfood این پیامد را به همراه داشته که فرزندان دچار جهش های ژنتیکی و بلوغ زودرس شوند. اما تحقیقات غیر رسمی در ایران نشان می دهد که بیشتر دخترها قصدشان از دوستی با پسرها ارضاء نیازهای عاطفی، احساسی و پرکردن تنهایی است و برعکس انگیزه این ارتباط گیری در اکثریت قریب به اتفاق پسرها کامجویی و سوء استفاده بوده که با فرآیند موسوم به "مخ زنی" و دادن وعده ازدواج انجام گرفته است.

بیشترین
تعداد دختران آسیب دیده ای که در ارتباط با پسرها دچار آسیب شده اند گفته اند که دوست پسرهایشان به آنها وعده ازدواج داده اند! در اینگونه موارد پسرها به این استدلال متوسل می شوند که وقتی قرار است برای همیشه باهم زندگی کنیم چه منعی در ارتباط جنسی وجود دارد.

اما "ج.عمیدی" پسر
22 ساله ای است که نظری متفاوت دارد. وی می گوید: هیچ وقت دیگر دلم نمی خواهد با دخترها دوست شوم چون از وقتی که سمیه - اولین دوستم- را در پارک دیدم و مدتی با او دوست بودم جز اینکه در پاساژها و مغازه ها بگردیم و من مجبور باشم هر دفعه که با هم بیرون می رویم برایش کلی لباس و چیزهای دیگر بخرم، توبه کرده ام که با دختر دیگری دوست نشوم.

وی می گوید: در
حالی که قصدم از دوستی با او، ازدواج بود و در این مدت هم بسیار به او علاقه مند شده بودم که متاسفانه به ازدواج منجر نشد چون بعدها فهمیدم او مرا سرکار گذاشته و از اول هم به من علاقه ای نداشته است.

عمیدی
معتقد است: همین مساله باعث شد آسیب زیادی ببینم. چون خانواده ام هم از اول معتقد بود که این دوستی به ازدواج منجر نمی شود و دائم می گفتند که این دختر تو را دوست ندارد و فقط به دنبال ثروت توست اما من به حرف های آن ها گوش نمی دادم و الان هم سرزنشم می کنند.

دوستی میان دختر و پسر در
صورتی که با ناآگاهی و بدون توجه به ملاک ها و معیارهای صحیح انجام شود بیشتر از آنکه بتواند نیاز عاطفی افراد را ارضا کند منجر به رسوایی و پشیمانی می شود.

"
مرجان.ر" دانشجو در این باره می گوید: اطلاع
رسانی و آگاهی دهی خانواده ها و رسانه ها می تواند بازار دوستی هایی که منجر به فاجعه شود را کساد کند.

وی می افزاید: امروزه دیگر کمتر
دختری با اولین دوستی با یک پسر، حاضر به برقراری رابطه جنسی می شود چرا که دختران با ترفندهای پسرانه ای چون وعده ازدواج آشنایی کامل پیدا کرده اند و بنابراین برای پسران راه بسیار سختی برای سوء استفاده از دختران وجود دارد.


تفاوت ایران با غرب البته
دانشجویان را نمی توان از گروه جوانانی که مجذوب ارتباط با جنس مخالف هستند، مبرا دانست. در پژوهشی که توسط سازمان ملی جوانان و اساتید دانشگاهی صورت گرفته نقش خانواده در نگرش دانشجویان نسبت به معاشرت دختر و پسر قبل از ازدواج با رویکرد کمی و با استفاده از روش پیمایشی از میان 398 نفر از دانشجویان به عنوان گروه نمونه، مورد بررسی قرار گرفت.

نتایج این
پژوهش حاکی از آن است که خانواده دانشجویان در مقایسه با خود دانشجویان نگرش منفی تری به این گونه معاشرت ها داشته اند. آنچه بطور کلی می توان نتایج حاصله از این مطالعه استنباط کرد اینکه پدیده معاشرت و دوستی دختر و پسر قبل از ازدواج در بین جوانان به خصوص دانشجویان یک واقعیت اجتماعی نوظهور است. به نظر می رسد در حوزه روابط بین دختر و پسر در جامعه به خصوص در بین جوانان تغییرات نگرشی و ارزشی رخ داده یا در حال شکل گیری است. جوانان جهت گیری نگرشی و ارزشی متفاوتی به نسبت بزرگسالان و خانواده های خود دارند که این امر گویای یک شکاف نسلی است.

نگرش مقایسه ای
روابط دختر و پسر در ایران و غرب از برخی مولفه های نسبتا مشترک در گرایش سنجی از آن ها حکایت دارد. با اینکه در غرب همزیستی موقت بین دختر و پسر از نظر عرفی پذیرفته شده و آنها ممکن است حتی سالهای سال در کنار یکدیگر زندگی کرده بدون آنکه ازدواج کنند با این حال نمی توان تبعات ناگوار جدایی های بوجود آمده پس از متارکه را منکر شد.

دکتر اسحاقی، معاون
تحقیقات و مطالعات سازمان ملی جوانان معتقد است که رابطه دختر و پسر را خداوند سهل گرفته ولی اتخاذ تصمیم در این باره و توجه به پیامدهایی که دارد، در ایران دشوار است.

وی به این واقعیت اشاره می کند که اتخاذ
یک تصمیم اجتماعی مثل آزاد گذاشتن رابطه دختر و پسر به این دلیل که عواقبی در پی دارد باید با پیامد سنجی های لازم همراه باشد. اسحاقی خاطر نشان می کند که رابطه دختر و پسر در غرب در حد دوستی هایی است که کمتر به رابطه ج... نمی انجامد.

وی به نظر سنجی صورت گرفته در سال 1978 و 1982در
دانشگاه فلوریدای آمریکا اشاره می کند که درباره ارتباط با جنس مخالف انجام گرفت. در این نظر سنجی از دختران سوال شده بود که در ارتباط با یک پسر مایل به کدامیک از سه گزینه قدم زدن، رفتن به آپارتمان یا رابطه ج... هستند. نتیجه نظر سنجی حاکی از آن بود که 50 درصد دختران قدم زدن و 50 درصد بقیه رفتن به آپارتمان برای گپ زدن را ترجیح دادند در حالی که تمایل به ایجاد رابطه ج... صفر بود.!؟(البته این نظرسنجی مربوط به 25 سال قبل است!)

دکتر
اسحاقی خاطر نشان می کند که در حال حاضر نیز وضعیت روابط دوستانه دختر و پسر در غرب به همین منوال است و ارزیابی ها نشان می دهد که 75 درصد دختران ارضای نیازهای عاطفی را در روابط مد نظر دارند و برعکس 75 درصد پسرها خواهان برقراری رابطه جنسی هستند.

تحقیقات همچنین نشان می دهد که
هم در ایران و هم در غرب دخترها کمترین تمایلی را به برقراری رابطه از نوع سوم دارند اما در بیشتر مواقع به خاطر وابستگی عاطفی و جدا نشدن از دوستشان به ناچار تن به رابطه حاد می دهند. معاون مطالعات و تحقیقات سازمان ملی جوانان همچنین می گوید که تمایل دخترها به ازدواج بیشتر از پسرها است و پسرها بیشتر مایل به تداوم رابطه دوستی هستند.

اسحاقی راهکار
اجتناب از پیامدهای وخیم رابطه حاد دختر و پسر را در ترویج نامزدی های شرعی می داند و می گوید: بهتر است دختر و پسر به حداقل ارتباط یعنی فقط رفتن به محیط سالم اکتفا کرده نگاه غیر جنسیتی به یکدیگر داشته باشند که گرچه پذیرش این امر سخت است اما حل این مساله در چارچوب نظارت والدین و با ترویج نامزدی های شرعی امکان پذیر است.

چرا کاری نمی کنیم؟

به
اعتقاد جامعه شناسان در جامعه امروز ایران وجود مسایل اقتصادی، نگاه دوگانه جامعه مدرن و سنتی، فراگیری اطلاعات و دانش و پدیده جهانی شدن که مبتنی بر ارزشهای دینی نیست زمینه مناسبی برای این مسخ شدن می باشد و متاسفانه این مساله در همه لایه های سنی و شخصیتی تا حدودی رسوخ کرده است.

از
آنجا که نهاد خانواده به عنوان یکی از مکانیسم های اساسی جامعه پذیری و انتقال ارزش ها و نگرش های جامعه به نسل های متفاوت به یکدیگر معرفی شده است بنابراین نقش خانواده در انتقال فرهنگ ها اهمیت وافری می یابد در حالی که امروزه اغلب خانواده ها در گیرو دار زندگی پرتلاطم خویش نقش کلیدی انتقال آموزه های فرهنگی، سنتی و دینی خود را به فراموشی سپرده اند، تا جایی که می توان ادعا کرد در هیچ مقطع تاریخی ارزش ها و نگرش های افراد و گروه های اجتماعی در درون جوامع به سرعتی که امروزه در حال تغییر است، دچار دگرگونی نبوده است. همراه با دگرگونی های وسیع محیطی و ساختاری، نظام ارزشی جوامع نیز هرچند با تاخیر به آن واکنش نشان می دهد و دچار دگرگونی می شود.

پدیده دوست یابی جنس مخالف در ایران برای مقاطعی قبل از
انقلاب و به صورت محدود در شهرهای بزرگ و بین اقشار خاص در عرصه های فرهنگی و اجتماعی مواردی دیده شد ولی با شکل گیری انقلاب اسلامی در ایران و تاکید بر احکام و ارزش های دینی و مذهبی چنین روابطی هم نفی شد. در سال های اخیر همراه با بالا رفتن سطح تحصیلات، حضور زنان و دختران در عرصه های اجتماعی، گسترش کمی و کیفی وسایل ارتباط جمعی و آشنایی جوانان با ارزش های غربی، این پدیده به شکلی نو ظهور و از بطن روابط بین شخصی جوانان در جامعه باز تولید شده است. فرا گیری این پدیده در میان اکثر جوانان فارغ از چارچوب بندی های متعارف عرفی و دینی ناشی از رواج فرهنگ فردیت و استقلال محوری بوده و تا حدی امنیت خانواده ها را از بابت کنترل و هدایت رفتار های فرزندان آسیب پذیر کرده است.

آیا نهادهای مسئول در حوزه جوان نباید
با اقدامی عملی، ایده ها و نظرات خود را از روی کاغذ به فعل و عمل برسانند و ماجرای تلخ و دنباله دار ازدواج سهل را به جد پیگیری کنند؟ آیا نباید در مدارس و محیط های فرهنگی - ورزشی آموزش های متناسب با نیاز جوان به ایشان داده شود تا در دام روابط خیابانی گرفتار نشوند؟ آیا نباید نظام سلامت کشور برای آموزش هایی جدی به جوانان کمر همت ببندد؟ آیا وجود محیط های آموزشی مختلط و همچنین فضای مجازی، نباید برای یک حرکت نظام مند و آگاهی بخشی اصولی بسیج شود؟ آیا نباید دختران و پسران در محیط خانواده به یک بالندگی فردی برسند تا با کوچکترین و خفیف ترین اظهار علاقه ای، خود را نبازند؟ ... و هزاران سوال دیگر که بی پاسخ گذاشتن آنها و یا پاسخ های کلیشه ای و غیر کاربردی تنها و تنها به ترویج چنین روابط غیر معقولی دامن می زند؛ روابطی که هم در نظر کارشناسان و هم در نظام آموزه های دینی منفور است. روابطی که متاسفانه در سالهای اخیر با برخی نگاه های صرفا تبلیغاتی به یک امر "عادی" تبدیل شده است و...

 

روان شناسان معتقدند میل و کشش به جنس مخالف و برقراری رابطه با او از نظر فیزیولوژیکی یک نیاز طبیعی، فطری و روانی است. آنها همچنین می گویند در تمام فرهنگها، پسران و دختران در سن بلوغ اولین نگاه و گرایش را به سوی جنس مخالف ابراز می کنند. تمایلات نفسانی که در صورت تعدیل، نیازهای طبیعی بشر را تأمین کرده و در صورت افسار گسیختگی حیات سالم او را مورد مخاطره قرار می‌دهد، نقش مهمی در این میان بازی می‌کند، از همین رو مهمترین این غریزه‌ها را غریزه ج.. و میل به دوست داشتن و دوست داشته شدن، می توان دانست.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چرا اسلام، روابط دختر و پسر را محدود کرده است؟

تردیدی نیست که یکی از نیرومندترین غرایز بشر، غریزه جنسی است. قدرت این غریزه تا آنجاست که پاره‏ای روانشناسان در نظریه‏ای افراطی اعلام کرده‏اند که همه تلاشها و آرزوها و کوششهای آدمی بطور مستقیم یا غیرمستقیم از این غریزه سرچشمه میگیرد. حال با توجه به این واقعیت طبیعی است که دین اسلام به عنوان کامل‏ترین آیین الهی، برای این غریزه وجودی انسان، حدود و حقوقی را معیّن کرده است.

در نگاه نخت به نظر میرسد که برای نحوه ارتباط و معاشرت میان زن و مرد دو راه بیتر متصور نباشد؛ ارتباط و معاشرت آزاد و بیقید و شرط و ارتباط و معاشرت محدود و همراه با قید و شرط.

آیین اسلام با توجه به حکمتها و مصلحتهای دقیق و حکیمانه، طریق دوم را به رسمیت شناخته است.

از نظر اسلام، مردان تنها در محیط خانوادگی و در محدوده قانون ازدواج همراه با یک سلسله تعهدات سنگین میتوانند از زنان، به عنوان همسران قانونی کامجویی کنند؛ اما در محیط اجتماع، استفاده از زنان بیگانه ممنوع است. زنان نیز از اینکه مردان را در خارج از کانون خانوادگی کامیاب سازند، به هر صورت و به هر شکل، منع شده‏اند.

بنابراین پرسش این است که آیا کامیابیها باید تنها محدود به محیط خانواده باشد و یا اینکه این کامیابیها باید آزاد بوده و به محیط اجتماع نیز کشیده شود. البته منظور از کامیابی در این بحث تنها ارضای کامل غریزه جنسی نیست بلکه برقراری به ضرورت ارتباط و ایجاد انگیزش بیشتر برای ارتکاب به گناه را نیز شامل میشود.

اسلام طرفدار نظریه نخست است. یعنی هر گونه ارتباط جنسی میان زن و مرد را تنها در قالب ازدواج شرعی میپذیرد.

اما فلسفه این محدودیتها از نظر اسلام چیست؟

به نظر میرسد، چهار عامل را بتوان به عنوان فلسفه تشریع این محدودیتها برشمرد:

1.
آرامش روحی و روانی

نبودن حریم میان زن و مرد و آزادی معاشرتهای بیبند و بارانه، هیجانها و التهابهای جنسی را فزونی میبخشد و غریزه جنسی را به صورت یک عطش روحی و یک خواست اشباع نشدنی در میآورد. غریزه جنسی، غریزه‏ای

نیرومند، عمیق و دریا صفت است و هر چه بیشتر اطاعت گردد، سرکش‏تر میشود، همچون آتش که هر چه بیشتر سوحت آن بیشتر شود، شعله ورتر میشود و از همین روست که تاریخ افراد متمکنی را به ما نشان میدهد که با تشکیل حرمسراهای متعدد و در اختیار داشتن زنان فراوان، باز هم این غریزه آنان اشباع نشده و همواره در پی جمع‏آوری زنان دیگر بودند. کریستن سن نویسنده کتاب «ایران در زمان ساسانیان» مینویسد: در نقش شکار طاق بستان، تنها چند تن از سه هزار زنی که خسروپرویز در حرم داشت میبینیم. این شهریار، هیچگاه از این میل سیر نمیشد. دوشیزگان و بیوگان و زنان صاحب اولاد را در هر جا نشان میدادند، به حرم خود میآورد».

اسلام، تدابیری برای تعدیل و رام کردن این غریه اندیشیده است و در این زمینه، هم برای زنان و هم برای مردان، تکلیف معین کرده است. یکی از این وظایف مشترک که هم برای مرد و هم زن مقرر شده، مربوط به نگاه کردن است و خلاصه دستور اسلام در این زمینه این است که زن و مرد نباید به هم خیره شوند و به قصد لذت بردن به هم نگاه کنند.

وظیفه دیگر ویژه زنان است و آن این که بدن خود را از مردان بیگانه پوشیده دارند و در اجتماع به جلوه‏گری نپردازند. فلسفه این احکام آن است که روح بشر فوق‏العاده تحریک‏پذیر است. همانگونه که بشر - اعم از زن و مرد – در اندازه ثروت و مقام به هیچ حدّی قایل نیست و هرگز و سیر نمیپذیرد در غریزه جنسی نیز تقاضای او چنین است. یعنی هیچ مردی از تصاحب زیبا رویان و هیچ زنی از متوجه کردن مردان و تصاحب قلوب آنان و در یک کلام، هیچ دلی از هوس سیر و اشباع نمیگردد.

از سوی دیگر، تقاضای نامحدود، خواه ناخواه انجام ناشدنی است و همیشه همراه با نوعی احساس محرومیت است. دست نیافتن به آرزوها در جای خود، منجر به اختلالات روحی و بیماریهای روانی میگردد. بی تردید وجود این همه بیمار روانی در غرب خود تا حد زیادی معلول آزادی اخلاقی جنسی و تحریکات فراوان است.

(2)
استحکام پیوند خانوادگی

تردیدی نیست که هر عاملی که موجب استواری پیوند خانوادگی و سبب صمیمیّت رابطه زوجین گردد، برای کانون خانواده مفید است و در ایجاد آن باید حداکثر کوشش مبذول گردد و رب عکس هر چیزی که باعث سستی روابط زوجین و دلسردی آنان گردد، به زندگی خانوادگی زیان میرساند و باید با آن مبارزه کرد. اختصاص یافتن روابط جنسی به محیط خانواده، پیوند زناشویی را محکم میسازد و به موجب اتصال بیشتر زوجین به یکدیگر میشود.

تفاوت جامعه‏ای که روابط جنسی را به محیط خانواده محدود میکند با اجتماعی که روابط آزاد در آن مجاز شمرده میشود این است که در اجتماع نخست، ازدواج پایان محرومیت و محدودیت است وی در اجتماع دوم آغاز محرومیت و محدودیت شمرده میشود. در روابط آزاد، پیمان ازدواج به دوران آزادی دختر و پسر خاتمه میدهد و آنان را ملزم میسازد که به یکدیگر وفادار باشند اما در جامعه اسلامی، ازدواج به محرومیت و انتظار آنان پایان میبخشد.

(3)
استواری اجتماع

کشانیدن تمتعات جنسی از محیط خانه به اجتماع، نیروی کار و فعالیت اجتماع را تحلیل میبرد. آیا اگر پسر و دختری در محیط جداگانه تحصیل کنند و اگر به فرض در یک محیط درس میخوانند، دختران بدن خودرا بپوشانند و پسران از چشم چرانی بپرهیزند، بهتر درس میخوانند و یا در صورت عکس آن.

آیا اگر مردی در خیابان و بازار و اداره و کارخانه و... همواره با قیافه‏های محرک و مهیّج زنان آرایش کرده مواجه شود، بهتر سرگم کار و فعالیت میشود یا در صورتی که حریم‏ها و احکام اسلامی رعایت گردد؟

(4)
بالاخره رعایت ارزش و احترام زن

بی تردید مردان از لحاظ جسمی بر زنان تفوق و برتری دارند و بی شک زن برابر مرد قدرت مقاومت ندارد، ولی زن از طریق عاطفی و قلبی همیشه برتری خود را بر مرد ثابت کرده است. حریم نگه داشتن میان زن و مرد یکی از راههایی است که با تحقق آن مقام و موقعیت زن بیشتر حفظ میشود. اسلام زن را تشویق کرده است که هر چه متین‏تر، با وقارتر و عفیف‏تر حرکت کند و خود را از دسترس مردان دور نگهدارد؛ چرا که این کار بر احترامش افزوده میگردد.

روش اسلام در موضوع روابط زن و مرد روش دور از افراط و تفریط است و از آنجا که به خطرات ناشی از روابط آزاد کاملاً آگاه است، نهایت مراقبت را در برخورد زنان و مردان نامحرم با یکدیگر لازم میدارد و در جهت حفظ مصالح جامعه بشری، برخورد دو جنس مخالف را تنها در محدوده قانون شرعی مجاز و روا دانسته است. تجربه جوامع غربی به خوبی نشان داده که هر گاه این روابط به صورت آزاد و لجام گسیخته درآمده خانواده و اجتماع دچار انواع مفاسدو بحرآنهاگشته به گونه‏ای که اساس روابط انسانی از مسیر صحیح خود منحرف شده است.